گنجشک کوچولو
مامان و بابا و یک فرشته کوچولو
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ توسط نی نی و مامانش | نظرات ()

بدون شرح!!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ توسط نی نی و مامانش | نظرات ()

تولد 8 ماهگیت مبارک  عزیزم

از عدد 8 خوشم میاد از 8 فروردین82 ( روزی که منو بابایی باهم عشقمونو اغاز کردیم )

از سال 88 که دنیا اومدی و از ساعت 8 که تو رو دادن بغلم و اولین شیر رو بهت دادم .

چه زود گذشت از اون لحظه تا همین الان ... ولی خیلی شیرین گذشت یعنی ممکنه یه روز یادم بره یادم بره اولین بار که روی ماهتو دیدم صورت پف کرده صورتی با پوسته های سفید دستای کوچولوت با اون ناخونای تیزش، یادم بره اولین باری که تو چشام نگاه کردیو خندیدی اولین غلتی که زدی و اولین بار که نشستی یا اولین دندونت ؟؟ نه ممکن نیست این روزای خوشو یادم بره مگه من چقدر از این لحظه های شیرین تو زندگیم داشتم که به همین راحتی فراموشش کنم من فراموش نمیکنم شبای تلخی که خورشیدش در 8 فروردین 82  طلوع کرد .

زندگیم روز به روز روشنتر میشه و الان تو گرمابخش زندگی پر مهر ما هستی .خدایا این روزای روشن رو  هیچوقت شب تاریک نکن .......

عاشقانه دوستتون دارم حمزه عزیزم و زهرای نازم

 

  

خوب خوب خوب نوبت شیرین کاریاته گل خوشگلم . از کجا شروع کنم ؟ این ماه ماه پر باری در ظاهر نبود ولی در باطن چرا....

 اخه همچنان خبری از 4 دستو پا رفتن نیست و کما فی سابق سینه خیز میری . هنوز بدون کمک نه راه میری نه وامیستی البته با کمک که چرا مثلا وقتی دستتو میگیریم تمام اتاق رو با قدمای گندت دور میزنی. تمام سر کول ما رو هم میگیری و بالا میری و خوب وامیستی وقتی ما رو نگه داشتی  . اما در باطن من متوجه شدم که چقدر حرفامو میفهمی کلماتی مثل بابا ، ماست ، نه ، جیش بگیرم ، افرین ، بیا ، و ... رو خوب میفهمی البته ببخشیدا منم یکم سرت کلاه میزارم چون عاشق ماستی یه قاشق میارم جلوی دهنت میگم زهرا بیا ماست و تو دهنتو باز میکنی که بخوری و من سریع یه غذایی که دوست نداری بهت میدم البته این کلک تازگیا بدرد نمی خوره  چون دیگه گول نمیخوری ...البته منم چیزهای زیادی در چنته دارم و به هرحال کار خودمو میکنم . تا میگم بابایی کو در اتاقو نیگاه میکنی و منتظری تا بابایی از  سر کار برگرده  با کمله بیا هم که نیشت باز میشه و زود سینه خیز میای سمتم  و افرین هم که بعد هر بار که مکعبای بازیتو که رو هم میچینم رو خراب کردی باید بهت بگم و به  محض خراب کردن مکعبها بیصبرانه منتظر شنیدنش هستی تا بخندی و دست بزنی . اوه اوه یادم رفت دست دسی از جمله کارای جدیدته تازگیا با شدت وقتی میخندی و خوشحالی دستاتو به سمت هم میاری ولی بهم نمیزنی!!!!!! و دوباره باز میکنی ههههههه اینم یه مدلشه هی باز میکنی و میبندی ولی بهم نمیزنی شاید فکر میکنی نینی خوابه و اگه صدا بدی بیدار میشه !!!!!!!!

 

 

پی نوشت 1: این مطلب رو من روز تولدت نوشتم عزیزم ولی کارت اینترنت تمام شد نشد که تو وبلاگت انتشار بدم

 

پی نوشت 2 : بدین وسیله اعلام می دارم گل خوشکل من در تاریخ 5 بهمن 1388 دقیقا در 8 ماه و 4 روزگی شروع به 4 دست و پا رفتن کرد هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸ توسط نی نی و مامانش | نظرات ()

خاله جونای ناز میدونم بیصبرانه منتظر عکس من و شنل خومشلم بودین باشه باشه الان گذاشتم براتون ولی از پس من می خواستم شیرجه بزنمو دوربین رو بگیرم مامی نتونست زیاد عکس خومشلی ازم بگیره خوب دیگه منم عاشق عکاسیم مثل مامانیم میخوام عکاس باشی بشم

و اما دیروز مامی جونم تو وبلاگ یکی از دوستای خوبم (ارتین جونم) یه عکس خیلی جالب دید و یهویی یه فکری به کلش ز و این شد که یه سوژه جدید برا عکس پیدا شد .

نیست من خیی مو دارم یکم برام فاکل گذاشته . جالب اینکه باباییم خیلی خوشش اومده و توهم زده که بریم برا این همه موهای من مدل به مدل جینگیلی بخریم و ...

حالا شبیه دخترا شدم ؟؟؟ بابایی میگه حالا از این به بعد مامانی یه عروسک پیدا کرده تا هر روز موهاشو یه مدلی کنه عسک بگیره ! این تازه اولشه .ای بابا خاله نونوش جون این چه کاری بود یاد مامانی من دادی؟

نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ توسط نی نی و مامانش | نظرات ()

اول سلام دوم از همه خاله های عزیزم که میان و دفتر خاطرتمو تماشا میکنن و اظهار لطف میکنن ممنونم .

خاله مریم جون ممنون از کارای خوبی که بهم یاد میدی!! به زنمو جون بگو زهرا هم یه بوس سفارشی برات فرستاد ...  راستی به خاله سمیه جون بگو تا میتونه  استراحت کنه که این روزای خوش به زودی تموم میشه مثل مامان من اسیر میشه هههههههههه

خاله فرناز جون و خاله مارال جون مرسی که همیشه بهم سر میزنین .خاله سولماز و خاله های ناز دیگم از همتون ممنونم

راستشو بخواین این مامانی تنبلتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com من همیشه دنبال یه بهانه واسه دیر به دیر اپ کردن اینجا میگرده اینبار هم من خودم یه بهانه جانانه بهش دادم اونم یه سرمای شدید که تا الان نخورده بودم . طوری که یه شب داشتم بقول مامانی از دست میرفتم . انقدر حالم بهم خورد که مامانی فقط یه شب تا صبح 6 یا 7 بار لباسمو عوض کرد   بینیم بسته شد که حتی شیر هم نمیتونستم بخورم .صورتمم که پر از دون دونه های قرمز شده بو حساسیت بود . به استامینوفن هم که انگار حساسیت دارم شده بود قوز بالاقوز... خلاصه کلی شربت و دارو و دوا خوردم تا بهتر شدم الان با گذشت یه هفته یکم هنز خس خس میکنه سینم ولی خوب بهترم .حساسیتمم به طور اتفاقی کشف شد که به چیه ..به گرما!!! اره خیلی عجیبه من به گرما حساسم و صورت و تنم جوش میزنه برا همین تازگیا من تو چله زمستون تو خونه با استین حلقه ای و شورت میگردم ههههههه مردم ببینن چی میگن وااااااااا

خوب ولی صورتم خیلی خوب شدش الان .

دیگه که تو این هفته گذشته یه چند روزی رو حسابی مامانی رو کلافه کردم بطور مرتب گریه میکردم اونم چه گریه ای دله همه کباب میشد و دلمم میخواست همش بغل مامی یا بابایی باشم . اخه لثه بالاییم خیلی درد میکرد و یکم هم ورم کرده انگار دارم دندون بالا رو در میارم خیلی سخته گریههههههههههههه

 

خبر خوش هم دارم مامانی شنل خوشگل منو بافتهتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com و دیشب هم افتتاح کردمش . اونم تو دوره ماهانه ای که این مامان و بابا دارن نمی دونین چه شلوغ پلوغیه تا وارد میشم یهویی 6 7 نفر میریزن سرمتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com و منو از بغل مامی جونم میگیرن و میبرن بین 30 40 نفر ادم غریبه تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.comمنم که خوب می دونم این موقع ها چیکار باید کرد اول یه لبی پیج میدم بعد یهو یک جیغی از ته دل میکشم تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comو اشک میریزم به پهنای صورتم تا اون 6 7 نفر دوباره منو برگردونن پیش مامان حونم البته تو این مدت مامان بیچاره من هنوز از در خونه تو نیومده اخه تا احوال پرسیا تمام بشه اینهمه اتفاق میفته .حالا با این شرایط دیشب من شنل سفید خودمو پوشیدم و بقول مامانی جون سفید برفی شده بودم .تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.comدیگه خودتون حدس بزنی این جماعت چه بلایی سرم اوردن تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com. بابایی میگه خوب دست خودشون نبود دیگه نمیتونستن جلوی خودشونو بگیرن ولی خوب به من چه ربطی داشته بید من همچنان جیغ خومو میزدم

حالا هنوز این مامی خانومی از من با شنل خومشلم عکس نگرفته بگیره میزارم براتون

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸ توسط نی نی و مامانش | نظرات ()

عسلم 7 ماهگیت مبارک .

اینروزا خیلی سرم شلوغه اخه توی وروجک دلت می خواد همش کنارت باشم و به هیچ وجه هم سراغ کامپیوتر نرم ، حالا با این اوصاف من دارم یه شنل خوشگل هم برات میبافم (چه شود) تازه یه کار دیگه هم دارم میکنم دارم برات یه تقویم درست میکنم یه سالنامه سال جدید با عکسا و مناسبتهایی که برا تو پیش اومده خیلی هم جالب داره میشه .اینه که کمتر اینجا میام ولی خوب حالا که اومدم حسابی حرف دارم . الان دومین دندونتم مدتیه که نوکش بیرون زده و دندون اولتم که کلی بزرگ شده و وقتی میخندی دل مارو میبری شدی زهرا یه دندون ههههههههه

 

عاشق وایستادنی ولی بدون کمک نمیتونی یا ما باید دستتو داشته باشیم یا اینکه مبلی میزی چیزی رو نگه داری ولی وقتی میشینی از حالت نشسته تا چیزی ببینی 4 دست و پا میشی ولی هنوز 4 دستو پا نمیری و فقط سرجات میستی . سینه خیز میری اونم چه جور با سینه خیز رفتن و غلت زدن خودتو به هرجای اتاق میرسونی .اولین بار هم اینکارو یه شب وقتی برقا رو خاموش کردم تا بخوابی یکم شیر خوردی و انگار تازه شارژ شده باشی شروع کردی تو اتاق غلت زدن و سینه خیز رفتن !!! منو بابایی از دیدنت شاخ در اوردیم .

 

چند وقت پیش چند شب موقع خواب بینیت میگرفت و بدون علایم سرماخوردگی فقط شبا خس خس میکردی ما بردیمت دکتر یه شربت ضد حساسیت داد انگار به بخاری گازی حساسیت داری اما با شربت و بخار اکالیپتوس و قطره بینی هم خوب نشدی تا اینکه بطور اتفاقی کشفیدیم که تو پذیرایی که بخوابی خوب میشی و ما هم نقل مکان کردیم به اتاق پذیرایی و اتاق خواب خودمون تا تابستون تعطیل شد ...

 

راستی دستتو میگیریم قدم قدم راه میری فعلا پیشرفت ایستادن و راه رفتنت بیشتر از4دستو پا رفتنته .احتمالا اول راه میفتی بعد 4 دست و پا میری !!!!!!!!!

 

عزیزم این روزا محرم و چند روز دیگه تاسوعا عاشوراست دوست دارم یه عکس با از این لباسا و سربندا برات بگیرم ولی هنوز که نداری . پارسال این روزا تو مسجد از امام حسین می خواستم صحیح و سالم باشی . قربونشون برم که از خدا خواستن تا تو فرشته خوشگل و ناز رو برام بفرسته .خدایا شکرت . سال بعد با هم میریم مسجد البته بابایی که از الان میگه سال بعد با من میاد .!!

 



ادامه مطلب...
درباره وبلاگ

گنجشک کوچولوی من 31 اردیبهشت ماه سال 1388 بدنیا اومده
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
پيوند ها


Blog Skin
Lilypie - Personal pictureLilypie First Birthday tickers

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس